نوازش

پاورچين نمي‌آيي. به‌خاطر همين عاشقت شده‌ام. كم‌كم در دل مي‌نشيني اما ته نشين نمي‌شوي، هر روزت روزي است متفاوت.

از شصت روز قبل، آمدنت را در گوش زمزمه مي‌كني، آماده‌ام مي‌كني (آماده‌ام؟!). هي مي‌گويي رحمت، مغفرت، بركت و انگار نفس تنبلم را مي‌شناسي كه هميشه نيازمند تهييج است تا از خوابي ناز بيدار شود؛ مثل پدري كه با نوازش دخترش را بيدار مي كند نه با هوار و غافلگيري.

لقمه‌ مي‌گذاري در دهانم. باز هم گاهي ناز مي‌كنم و نادانسته لب باز نمي‌كنم براي بلعيدن! اما روي نمي‌گرداني. خوبي‌ات مرا بد كرده‌است. اين هم تقصير تست. بد عادت شده‌ام.

مي‌گويي شهر رمضان و دلم شور مي‌افتد كه اين سفر را چطور تمام مي كنم، چطور تمام مي‌كني. آدميزاده هميشه در رنج است چون حتا وقتي لذتي را دارد، به فكر پايان، دلش ناآرام است.

عاشقت شده‌ام و دست زده ام به «دستان ترد ثانيه‌ها». اين مسافر را بپذير.

آمين

/ 4 نظر / 2 بازدید
باد صبا

سلام دعای جالبی بود موفق باشيد

يکی از خواننده ها

سلام خانم برادران. شما حدود چهار سال است که وبلاگ می نويسيد. مطالب بسيار جالب خواندنی ای هم می نويسيد. اما وبلاگتان خيلی پر خواننده نيست. بهتر نيست که شما هم وبلاگ ديگران را بخوانيد و برايشان يادداشت بگذاريد و نوشته هايتان برای ديگران شناخته شوند و ديگران هم بخوانند و استفاده کنند؟ ببخشيد قصد فضولی ندارم ولی حيف است که اين نوشته های قوی کم خوانده شوند. موفق باشيد

محمد

سلام همسفر... گفته بودي : بنده ام! شيطان را هم بند كرده ام، بي بهانه بازگرد ... چه ميشد كه مرا بي غرور مي آفريدي تا در آغوش تو سركشي نكنم... گفته بودي: بازگرد، راه بازگشتت را آب و جارو مي كنم... چه مي شد غفلت را نمي آفريدي تا گمراهي ام را هديه نياورم... گفته بودي : مرا تنها دلخوشي ،عاشقيست ، ترا عاشقم ،اي بنده ام... مي دانم كه مي داني ،من هم ترا عاشقم ،اما رسمش را از ياد برده ام ... پرسيدم: راستي! راه خوان عفو و رحمتت از كدامين باديه ي روزگار مي گذرد؟!.. و تو لبخند زدي و گفتي: كوير دلت... التماس يك خواستن براي يك بنده ي ناخواستني در اين ايام كه همه مي خواهند ... ياحق!

نيازی

سلام خانم برادران مثل هميشه از نوشته هاي قشنگ تان لذت بردم هميشه سبز باشيد و پر از انرژي هاي مثبت. پيشا پيش عيدتون مبارك