نارنجی دوست داشتنی

هوس کردم مثل دختر خانمی که تند تند زیر لب دعا می خواند و دکمه صلوات شمار را با ناخن بلند لاک دار فشار می داد صلوات بفرستم.

خانم دستفروش همه چیز داشت؛ مسواک، اسکاج، پد لاک پاک کن، موچین و دسته ای صلوات شمار.

صدایش زدم. پسرک آدامس فروش هم آمد. به خانم فروشنده گفتم صلوات شمار می خواهم. دسته صلوات شمارهای رنگارنگ را جلویم گرفت.

پسرک سرک کشید و گفت: نارنجی اش خوشگلتره. اونو بردار...

گفتم: نارنجی را میخواهم.

پسرک خندید و سرش را کج کرد انگار بخواهد تشکر کند. و رفت!

هربار که دکمه صلوات شما را فشار می دهم انگار لبخند شیرینش جلوی چشمم زنده می شود.

/ 0 نظر / 128 بازدید