انسان با امید زنده است نه با آب و غذا

 

سرگذشت یک غریق

نوشته گابریل گارسیا مارکز

نشر نیلوفر

چند وقت پیش خواندمش. کتاب قصه ای واقعی است از ملوانی که 10 روز بدون آب و غذا روی دریا زنده می‌ماند. مصاحبه ها را مارکز، وقتی روزنامه نگار جوانی بوده است، گرفته و به صورت پاورقی چاپ کرده است. به قول خودش حالا که مارکز شده، ناشری به سراغش رفته تا این کار را هم به صورت کتاب چاپ کند.

مارکز در مقدمه کتاب، روند کار را بیان می‌کند که ارزش خواندن دارد و کاش نویسندگان مستند ما هم روزی یاد بگیرند به جای مقدمه های احساسی، مقدمه های پژوهشی بنویسند تا هم ارزش کار بالا برود و هم آموزشی غیرمستقیم برای دیگران باشد.

به هرحال این کتاب روایت جذاب و شگفت انگیز مردی است که 10 روز با مرگ زندگی کرد و زنده ماند. مارکز در این کار نشان می‌دهد نویسنده زیرک چگونه کاری مستند را روایت کند، تا هم جذاب باشد و هم مستند. البته دقت گوینده در بیان جزییات خود نقطه قوتی بر این کار است؛ همان چیزی که مارکز هم از سر تواضع آن را پررنگ‌تر می‌داند. اما کسی که کار مستند کرده باشد، با خواندن این متن خواهد یافت که هنر مارکز پنهان شدن در پشت همه حقایقی است که از زبان گوینده بر قلم او جاری شده است.

 

/ 0 نظر / 2 بازدید