فرشته ات به دو دست دعا نگهدارد...

دوستم داری؛ نه به خاطر لیاقتم که بخاطر شفقتت... مرا بر راهی باریکتر از مو گذاشته‌ای. صدای اجابتت که دور می‌شود، دلهره  که می‌آید، خراب که می‌شوم، دست کمکت از آستین به در می‌آید، نرم و خرامان. می‌دانی موجودی که ساخته‌ای نه توان تحمل تعلیق دارد و نه ظرفیت آرام. حالا با توشه ای اندک برگرفته از مهمانیت مرا راهی سفری یکساله کرده ای باز (اگر به سال برسد). دلم که می‌لرزد به این سفر پر اضطراب، خوش خوشک انعامت را می‌شمرم، مثل لالایی چشمهایم را گرم می‌کند و ضربان قلبم را هماهنگ. می‌شوند خوراک روزها. به روزهایم سپرده ام روشنی به حاشای رویاهایم طعنه نزند. بگذار بگویند هپروتی. کسی که شیرینی بودن با تو را چشید، هرچند پایش بر مویی باریک، دستهایش بر بالهای ملایک خواهد رسید؛ آنگاه که امید به تو و ناامیدی از خویش همسایه شوند...

 

/ 1 نظر / 19 بازدید
خواننده

جایی که تو تمام میشوی "او"آغاز میشود و با "او" تا "او" راهی نیست.