چیزی که فدایش می‌شوند باید بیش از چیزی که فدا می‌شود، بیارزد...

1

امروز کتاب کم حجم اما پر محتوای "آخرین نماز پیامبر" نوشته علامه عسگری را خواندم. باز به این رسیدم که خصائل انسانی چقدر در رشد یا ضلالت آدمی تاثیر گذارند. این کینه توزی آل ابوسفیان و فرزند خلفشان معاویه تا کجا رسید و امروز هم هنوز خونشان کارها می کند! اما دلم هم به این گرم شد: چراغی را که خدا بیفروزد هیچ دستی نتواند که خاموش کند.

2

این روزها تصاویر غزه دل همه ما را خون کرده است. قصه ای تکراری اما عادت نکردنی. سکوت این ممالکی که به گفته امام یک سطل آبشان می تواند اسراییل را محو کند خود قصه ای تکراری اما عادت نکردنی است. شاید این ممالک نه فقط مصلحت اندیش اند و دوست دارند چهره شناخته شده شان جلوی ارباب مخدوش نشود، بلکه شاید همدیگر را خوب می شناسند. متاسفم اما در جنگ ایران و عراق، بسیار از فلسطین برادرانه کنار عراق ایستادند و یاسر عرفات صدام را برادر و ما را دوستی اعلام کرد که به وقتش هم می شد از دوستیش چشم پوشید. و ایضا سایر دوستان ما. قصه نامردمی بعضی اقوام به اندازه تاریخ است گاهی...

3

شعار نه غزه نه لبنان را همه یادمان هست. برخی ماندیم از کجا سر درآورد. بعضی به ریشخند گرفتیم و بعضی همراه شدیم... بماند. اما کسی اگر غیرت انسانی داشته باشد نمی تواند مظلومیت ببیند و چشم بپوشد. کسی اگر شفقت اسلامی داشته باشد  نمی تواند اشک کودک و فریاد زنی بشنود و تاریخ معاصر تورق کند. در یک کلام کسی اگر مسلمان باشد مظلومیت اسلام است که وقتی این چیزها را می‌بیند و می‌شنود، دردش دو چندان می‌شود. قصه غزه و لبنان و میانمار و ... نه قصه این کشورها و مردمش و حکومتهایش بلکه قصه اسلام است؛ اسلام عزیز که همیشه‌ی تاریخ بهترینهای روی زمین قربانی‌اش بوده اند.

4

روزی معاویه قسم خورد کاری کند که از مأذنه نام محمد (ص) حذف شود و هنوز این خون در رگهایی جریان دارد که برای تحقق این قسم کمر همت بسته اند به پاک کردن این نام، این دین و پیروانی که هنوز حاضرند -آگاهانه یا ناآگاهانه- به خاطرش جان بدهند. ما همه وسیله ایم و چه خوب است که حواسمان باشد به او چنگ بزنیم تا کارآمد بمانیم، تا روغن چراغمان کم نشود. یادمان باشد اگر خدا چراغی را بیفروزد، هیچ دستی نمی‌تواند که خاموشش کند.

/ 2 نظر / 6 بازدید
بیننده

رگ رگ است این آب شیرین آب شور/درخلایق میرود تا نفخ صور

فدای ارتقای خود و دیگران تا سرحد لقااش

چیزی که فدایش می‌شوند باید بیش از چیزی که فدا می‌شود، بیارزد این همان تفکر هزینه-فایده کردن است که همه انجام میدهند تنها افق نگاهها متفاوت است برخی در حد دنیا و برخی در وسیعتر یعنی آخرت یعنی فدا شدن در اینجا بسان معامله کردن است ولذا نباید فخری ورزید بنظرم اگر انسان به کمال وجودی خود باور دارد و اسوه الحسنه ای دارد که باید به لحاظ کمالات اش تشبه وجودی به ایشان داشته باشد لذا فدا کردن عمر خویش جزبرای کسب این قابلیت یا هر آنچه این را تسهیل میکند مقرون به صرفه نخواهد بود و این نیازمند خروج از "خوابهای اعتباری در قالب همذات پنداری با گروه-شغل-مملوکات و خود را به خواست نظر دیگران جلوه دادن و خلاصه در خویشتن خویش حضور نداشتن" و بیداری وجودی است یعنی کسب قابلیت درک حضور "او" و انجام عالی ترین سنت حضرت رسول یعنی معراج ؛لقای حق در حیات دنیا؛ و این نگاه است که آدمی را به اینجا میرساند که خودسازی را بادیگر سازی متفاوت نمیبیند و اینجاست که ادمی به دنبال این خواهد رفت که تمام جریانهای وجودی خود و دیگران را به سمت "او" جهت دهد