گاهی دلم برای «خود»م تنگ می شود...

1

برای راحت زیستن باید که راه فطرت را پیش گرفت. و الا جز جدالی بی امان با خویشتن که نتیجه اش صرف انرژی برای دفع است و نه رشد، چیزی عایدت نمی شود.

2

داشتم فکر می کردم اگر فلانی چیزی گفته علیه تو و دیگران که شاهد بوده اند پادرمیانی کرده اند که «حسادت است ناخواسته، ببخش ...» و حالا با شرمندگی، نگاهش رنگ دیگری گرفته، می‌شود بروی و بگویی «بی خیال رفیق، آدمیزاده است دیگر. من چیزی به دل نگرفته ام هرچند کاش هم را دوست بداریم و ...»

اما یکباره می آید و بی مقدمه می گوید «من آدم خوبی هستم و چون می دانم چقدر خوبم و هیچوقت نخواسته ام مانع پیشرفت کسی باشم و همیشه از افراد حمایت کرده ام، می خواستم بگم شما تصورات خودتان را به بنده نسبت داده اید و ...»!

می مانم از این همه اعتماد به نفس کاذب و توجیه عجیب. خنده ام می گیرد. چیزی نمی گویم. می شنوم و رد می شوم.

3

دلم حالا دارد برای انسان می سوزد، برای موجودی که توجیه‌هایش شده تنها راه راحت زیستن

 

/ 1 نظر / 2 بازدید
محمد علی نوری

زیبا بود واقعا خوشحال میشم به منم سر بزنی [لبخند][لبخند]