دلتنگی...

"بدجور گرفته ام هوا دم دارد

این شهر تو را، فقط تو را، کم دارد

آویخته ام به بند، چشمانم را

از دوری تو هنوز هم نم دارد"

 

حسنا محمدزاده؛ از کتاب یک مشت آسمان

/ 4 نظر / 3 بازدید
میس طلبه

سلام معمولا کسی را لینک نمی کنم ولی شما را هم می خوانم هم لینک کردم مدت هاست. منوچهر مدق با قلم شما در ذهنم زنده و جاوید است.

مریم

سلام خیلی خوشحالم با اینجا اشنا شدم من اولین بار با کتابهای شما شهدا رو شناختم

مریم

به مجنون گفتم زنده بمان رو شما نوشتید

پرواز...

باران... گواه است... دل تنگی هایم را. . .