مساله ی لاینحل چگونه بودنم...

ماه آخر سال همیشه برایم فرصتی است برای مرور گذشته. هر چه به تولدم نزدیکتر میشوم هم این حالت در من قوت بیشتری می گیرد که بکاوم و به بودن و نبودنم بیندیشم. و هیچوقت نفهمیدم چرا از چند روز مانده به تولدم و چند روز بعد از آن این همه غمگین و ناخوشم. نه که از بودنم ناراضی باشم اما شاید چون بودنهای بهتری میتوانست باشد که نیستم. گاهی باید تصمیم هایی گرفت که شاید دشوار اما لازم اند و حیاتی. احساس می کنم اسفند امسال هم از آن سالهایی است که برای یک تصمیم جدی باید به نتیجه برسم شاید تغییری در من رخ دهد که ارزش زیستن را داشته باشد.

/ 5 نظر / 17 بازدید
ستاره

[لبخند] منم همین حس روزای اخر سال دارم.برات بهترین تغییرات ارزومندم

مهدی

درک می‌کنم. خداوند بر برکاتِ عمرِ شریف‌تون بیفزاید الاهی[گل]

سپیده صبح

چه جالب... حال این روزهای من، نزدیک تولد... به یاد روزهایی که رفتند و دیگر برنخواهند گشت... برای تصمیم جدی همدیگر دعا کنیم...