چه طور مي شود بين به پوچي رسيدن و يقين فرق گذاشت ؟
چه طور مي شود فراموش كرد ؟
چرا در دنيا همه چيز آنقدري كه بايد شفاف و آشكار نيست ؟
چرا آدمها از صراحت اينقدر بيمناكند ؟ آيا پوشيدگي و آرامش با هم قابل جمع اند ؟
چرا فقط وقتي همه چيز به نظر خوب است و يك آرامش نسبي وجود دارد و هيچ نيازي احساس نمي شود ، خدا هست ؟ و وقتي مستاصلي و بيش از پيش نيازمند ، نيست يا نمي بيني كه هست ؟
چرا دور ، نزديك است و نزديك ، دور ؟
چرا وجود آدمها در اين همه تناقض معني مي شود ؟
چرا با وجود اين همه زشتي ، باز زندگي را دوست داريم و حتي دنيا را ؟
چرا روح آدم هميشه به دنبال مطلق مي گردد حتي وقتي احساس پوچي مي كند ؟
چرا سئوالها هيچ وقت كهنه نمي شوند و هر چند وقت يكبار دوباره مي آيند سراغ آدم و هربار جوابها ديرتر داده مي شوند و گرانتر ؟ اما باز هم آدم اين همه حاضر مي شود براي آنها هزينه كند ؟ آيا اين از دست دادنها ، ارزش به دست آمده ها را دارند ؟

/ 1 نظر / 3 بازدید
عشق های خنده دار

هچ میدونی این پست شما چقدر من رو شگفت زده و سر شوق میاره ؟؟ فوق العلده است فوق العاده هر وقت که می خونمش برام همون تازگی همیشه رو داره !! بگو به من بگو که این حس رو چه جوری منتقل کنم چه چوری؟؟