خرمالوها را چيده بود روي رفهاي اتاق كه برسند. پاييز كه ميشد دورتا دور اتاق پشت پرده هاي رو به آفتاب پر مي شد از خرمالوهاي نارنجي. هر روز سرشان ميزد كه ببيند كدامشان رسيده اند. سرشان را گرد ميبريد و با قاشق توي خرمالو را ميخورد.

/ 0 نظر / 2 بازدید