ايمانم آرزوست

 

مامان می گوید «پدرم وقتی حاجتی داشت دو رکعت نمار موسی بن جعفر می خوند. رد خور نداشت.»<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

نمی دانم چه اتفاقی افتاده اما این حرفها حسرت و نگرانی و گنگی دارد. حسرت ایمان قدیمی ها، نگرانی از اینکه وقتی چیزهایی از این دست می شنویم، تعجب می کنیم و اصلا نمی توانیم بفهمیم یعنی چه و گنگی رابطه هایی که وجود دارد، چه درک کنی و چه نکنی.

تکوین راه خودش را می رود، نیروهای ماورایی خیر و شر کار خودشان را می کنند و ما فارغ از همه چیزهایی که به ما و زندگیمان، به حقیقتمان مربوط است، بی توجه زندگی می کنیم!

ایمان چیز عجیبی است، انسان باایمان عجیب تر.

 

 

/ 0 نظر / 2 بازدید