اصلاحیه پست قبلی

اما بعد،

آقای غرضی نگران دلسوز، روزگاری عالمی، به سالی سوالی طرح کرد که نابغه ای در کلاس درس به ساعتی حلش کرد. ارزش آن سوال از آن جواب بسی بیشتر بود. چرا که درهای بسیاری گشود. شاید خوب نباشد جوابهایی که در آستین داریم را به ترتیب رو کنیم و فکر نکنیم سوالها شانی دارند. ما را نگران کردید.

آقای عارف عزیز ، آقای روحانی گرامی، نمی توانم به گزینه شما بیندیشم چون دوست ندارم بعد از چهار سال بگویید نگذاشتند و شرمنده مردم شوید. ظرفیت جامعه را باید محک زد. حرفهای زیبایتان به کار امروز ما نمی آید. وصله ناجور است.

آقای حداد ادیب، خوش گفتید که باید به گذشته ها رجوع کرد. راه را نزدیک کردید مهربان. شورای تحول علوم انسانی دو سالی ست که معطل شماست. شاید اگر من کم تجربه بالای سرکار بودم تا به حال به جایی رسیده بود.... یک حرف بس است.

آقای ولایتی، سیاستمدار کهنه کار، فکر کنم همان شورایعالی را نگهدارید بهتر باشد. به شرط آنکه از تاریخ آنقدری بگویید که عبرت شود و بس. جای امام خالی که بگوید حتما بمانید!

آقای قالیباف خدمتگزار، مدیر جان، هرکس به چیزی حساس است، من به دوستیها، رازداری و تعهداتم. شما را نمیدانم. یادم هست سالها پیش، همان وقتها که دفتر تحکیمی بود، گاهی با دوستان آنجا می پلکیدیم. بسیج هم می رفتیم. دوست بودیم. سیاست بازی نمی کردیم. شاید تمرین سیاست بود. بگذریم. آن سالها اتفاقی افتاد که خوشایند نبود و اگر رو می شد هم بی آبرویی به بار می آمد، هم انتخاباتی که در شرفش بودیم به تشنج کشیده می شد. من میدانستم و مجرم و یکی از افراد اصلی انجمن که او هم شک داشت. من متاسفانه ناغافلی شاهد قصه بودم. برای اینکه کسی فکر بدی نکند بگویم که قصه شب نامه هایی بود که از روی خیرخواهی ناآگاهانه و بر اساس تحریک کودکانه استادی پخش می شد و اعصاب همه را خرد کرده بود. ما با فکر و تدبیر جوانی مان کاری کردیم که همه چیز ختم به خیر شد. قصه آن روزها هنوز در سینه همین جمع کوچک باقی مانده. نه آبرویی ریخت و نه مصلحتی فدا شد. تازه مجرم همیشه شرمنده خودش ماند.... غرض اینکه من کودکم در سیاست. اما کمی مدیریت میدانم، به اندازه خودم البته، ادعای زیادی ندارم. فکر کنم کلا انسجام ملی ایجاد کردن از کسی بر می آید که خودش کمی آن را در ابعاد کوچکتر تجربه کرده باشد. نظریه های مدیریت را کمی بیشتر مرور کن.

آقای رضایی، طبیب اقتصاد بیمار ما، دلسوز ، سالها پیش بنا به توفیقی مطالبی خواندم از مهدی باکری. شیفتگی من از این آدم آنقدری ست که هنوز وقتی اسمش را میشنوم، بی اختیار حسرت لحظه ای دیدنش وجودم را پر می کند. کاش از این مرد بزرگوار کمتر مایه می گذاشتید. آنوقت شاید انتخابم را راحت می کردید.

اما آقای جلیلی خوشرو که تعریف علمتان را از یکی از همکلاسیهایتان که خیلی هم قبولش دارم شنیده ام، شما که سیاست امور خارجه پیامبر را پژوهیده اید و تدریس می کنید، از شما کمی دلهره دارم. یکی از اساتید نازنینتان می گفت سر کلاسش همیشه دیر می رسیدید و با همین لبخند مشهورتان، نظم استاد را نادیده می گرفتید و می نشستید سر کلاس. فکر کنم کلا در مدیریت زمان باید کمی کار کنید. بی تعارف حیف شما که رییس جمهور شوید. به شما به عنوان مشاور رییس جمهور رای میدهم....

/ 7 نظر / 2 بازدید
محمد

در گیر ...حس مبهم...تولدم! وقتی حروف پیله کرده اند...به ... حنجره من!!! و...تو... از درون من زاده می شوی... همراه با... پروانه ها... گفته ها... عشق ها... رویاها... و...صدا... خط باطل است ...می کشد... بر هرچه تنهایی من... این جا... هر لحظه تو... غزل غزل ...شعر نو...می شوی!

حسین

اطلاعات تکمیلی را خوب آمدید. دنبال نکات منفی این آدم بودم. نکته ی در خوری بود. کلن ایشان آدم ساکت و دائم الّبخند و خلوت گزیده ای اند انگار...

رهگذر

شما راحت باشید. خیلی به اعصابتان فشار نیاورید. آقای احمدی نژاد کم خدمت نکرد به چشم نمی آید. پس بیانات مقام عظمای ولایت را یا گوش ندادید یا... اصلا در کشور ما دزدها محبوبترند تا... مناظره آخری صداقت بعضیها وحب دنیایشان اصلا مشهود نبود!

manina

قالیباف اطلاعات تکمیلی نداشت؟

رهگذر

شما نبودید با سلام شروع می کردید؟ پیری چه بر سر ادم می اورد؟ راحت و خوش باشید... دنیاست دیگر !!!!!!!! یادم نمی آید با شما دوست بوده باشم. در ضمن ارزش دوستی به دوام آن است... دوستی شروع نشده!!!!!!!!!

آني

و در اخر باز ما نفهميديم شما به چه كسي راي مي دهيد؟[سوال]

عربی

راستی این آقای جلیلی که که علمشان بنا به گفته ی هم کلاسی شان خیلی هست و سیایت خارجی پیامبر را پژوهیده و تدریس کرده اند می توانند نسبت صلح ها و مذاکرات پیامبر با کفار و یهودیان و ... را با گفتمان مقاومتی که خودشان تعریف می کنند و با آنچه جریان تردید می خوانند تبیین بفرمایند؟