دنيا و قضاوت

خیلی از دوستانم معتقدند اگر قاضی می‌شدم، احتمالا از پس این کار بر می‌آمدم. نمی‌دانم این خصوصیت خوب هست یا نه - آن هم برای یک زن!- اما همیشه تا حد امکان از این کار فرار کرده‌ام. شاید چون بدم نمی‌آید زیاد عمر کنم و بتوانم کارهایم را به انجام برسانم! آخر هروقت مجبور به این کار می‌شوم احساس می‌کنم کسری از عمرم را از کف می‌دهم. دامنه قضاوت حتا به نمره نهایی ترم بچه‌ها هم مربوط می‌شود، بگیر تا مسائل خانوادگی! یعنی که هیچ جوره گریزی از این امر نیست. متاسفم.

اینکه می‌گویند قضاوت کار خداست و بس، شاید به نظر قطعی دادن درباره آدمها و نیتشان برمی‌گردد، نه نتیجه عملی که ما می‌بینیم. به هرحال اینها دوتاست. قضاوتهای ما نسبی است و به چشم سر و عقل ناقصمان ربط پیدا می‌کند؛ به آنچه دنیایی است. چاره ای نیست. اما دنیا بزرگتر از چیزی است که ما می‌بینیم و قضاوت سخت‌تر از کاری که ما به راحتی انجامش می‌دهیم.  

/ 1 نظر / 2 بازدید
دوران

بی تو من هیچم ای شبم دور از تو بی مهتاب دوست می دارم تو را تا آن سوی دنیا دوست می دارم تو را ای از برایم نقطه پایان هر مقصود! دوست می دارم تو را ای بی تو من نابود! دوست می دارم تو را از بی نهایت بی نهایت تر! دوست می دارم تو را ای آتش اندیشه هایم بی تو خاکستر! من نمی دانم تو را ای قله مغرور عاقبت آیا کدامین شب عاقبت آیا کدامین روز فتح خواهم کرد ...