مدتها بود از مرضیه بی‌خبر بودم. حدس می‌زدم از ایران رفته، آن هم بی‌خبر! هیچ کس ازش خبری نداشت. از آن دوستهای جمع یار غار زمان دانشجویی بودیم مثلا.

به طور اتفاقی آمد روی خط اما حرفهاش رنگ خوشحالیم را برد. گفت: استرالیا هستند. گفت: همه فرار کرده‌اند از آن مملکت گویا. گفت: حالا راحت است. گفت: دلتنگ است، همین....

قبل از آن هم داشتم با وسرا چت می‌کردم که کاناداست. منتظر زهرا بودم که در آمریکاست اما نیامد.

حالا دلتنگم، زیاد. من دوست مجازی نمی‌خواهم. دیگر حرف زدن با دکمه‌های کیبرد، بدون انتقال هیچ حس و حالی را دوست ندارم. عکس‌های ژست گرفته هم نمی‌خواهم. لطفا از این پس هرچه مرحمت می‌کنید، از نوع حقیقی باشد؛ با یک نان اضافه که بشود مافات را جبران کرد.

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
سایه قرمز

سلام ... امروزه یک حقیقت اونم با نون اضافه خیلی گرونه ... کمتر کسی از عهده پرداختش بر میاد موفق باشی یا حق

کاظمی

سلام نمی دانم اسم این دوستانمان را باید نخبه های فراری گذاشت یا (با عرض معذرت) پخمه های دزد! عمرمان را خرج دوستی با آنها کردیم و احساسمان را مخلوط با وجودشان و حالا از آن طرف آب پیغام می دهند که ... همان دزد درست تر است. باید به بقیه یاد بدهیم که با این دزدان احساس، شراکت نکنند. مخصوصا که امروز دیگر کلاس های دبیرستان 30 نفره نیست تا اگر 25 تایش دزد از آب درآمد بشود با 4 تای دیگر رونق کاسبی دوستی و احساس را نیمه گرم نگاه داشت!