«گفتم ماهي بياور<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

از آسمان چشمانت كه با آسمان راه مي ‌رود

ماهها گذشت و نيامدي

و آنقدر به بي ماهي آسمان خيره ماندم

تا ماهي شدم

و از رودخانه ات به درياي ديگري رفتم»

 

 

«در عكس چشمان تو

خوابهاي من پيداست

در شبيه پوست من

شبها

چيزي شبيه خوابهاي تو مي‌چرخد

هر شب به خوابهايم بيا

تا عكسمان هي به خم شبيه تر شود»

 

پا برهنه تا صبح/گراناز موسوی

/ 5 نظر / 2 بازدید
گمنام

مريم قشنگ دوستت دارم

جام مي

وبلگ قشنگی است من امروز شروع کردم زنده باشيد

شعری زیبا به نام گریه

سلام......بايد بگم سلام؟؟؟؟؟؟؟؟ سلام بدترين کلمه ی دنياست که تا حالا شنيدم......کاش هيچ کس به من سلام نمی کرد کاش با اندوه می سوختم....کاش ؛ کاش بودم........اندوه مرا می فشارد........انقدر که انگار می خواهد من له بشم........ من بودم و سبز بودم و زرد رفتم و مردم......... هميشه بهم می گفت دوست داری بری برو اما سبز برو.....اگه می مانی زرد نمان.......اما نماند و رفت و سوختم و مردم و زرد شدم........ و به تو می گويم ای پست ترين تو را دوست دارم به اندازه ی يک نفرت سبز>>>>>>>> به اميد خدا