به سلامتی یک پدر

وقتی تمام شد، انگار باری از روی دوشم برداشتند، سبک شده بودم. گاهی با اتفاقی کوچک می‌شود فهمید چرا عهد و وفای به آن این همه سخت است که کوه را می تواند متلاشی کند و من انسان عاصی را گاهی تکان نمی دهد. دوست دارم گرده‌ام آنقدر نازک باشد که درد تعهد را لمس کنم و آنقدر پایم محکم باشد که بارم را به مقصد برسانم؛ باری که می پذیرم چه نسبت به انسانی دیگر، چه نسبت به خودم و چه نسبت به خدایم. 

 

* امروز نوشتن کار یک کتاب را به اتمام رساندم؛ کتاب ر

/ 6 نظر / 18 بازدید
یک دوست

تبریک میگم من بعضی از کتاب های شما را خوندم و عاشق کتاب شهید مدق هستم. امیدوارم این کتابتون هم به همون زیبایی باشه. کاش درباره موضوع کتابتون هم مینوشتید موفق باشید

نیازی

سلام خسته نباشید! امیدوارم زودتر برسد که بخوانیم و لذت ببریم

شبیه خودم

اینی که خواستی رو من از طرف خودم کپی پیست می کنم برای خدا![چشمک][چشمک] تبریک میگم. حس فوق العاده ای هست این تمام کردن.

شکسته بال

سلام خیلی زیبا بود و تبریک برای کتاب با اجازه تان لینکتان می کنم تا همیشه بخوانمتان التماس دعای فرج

yass

خدا رو شکر. تبریک می گم. پس ان شا الله مشغله هایتان کمتر شده دیگر؟

...

تبریک می گم