می نویسم که بماند... والا عرضی نیست

امروز حاج آقا رفت. رفت که تکاملش را تکمیل کند. رفت به زیارتی که مرکبش را از پیش فرستاده بودند.... او را خوشی است و ما را ملال؛ ملال روزمرگی که مگر با تلنگری چشممان مدتی گشاده ماند. فکر کنم که دنیا گاه تصویر معکوسی از آخرت است: مهمانی دوستان در عرش و عزای خاک نشینان در فرش. دوستش داشتیم زیاد.

 

پ.ن: چند روزی پیش عالمی فوت کرد. گویا چند روز قبل از رفتن به خواب دیده بود دو اسب برایش فرستاده اند که سوار شود و برود به زیارت. تعبیر کرده بود به وفاتی که رخ داد. گفته بود امیدوارم اسب دوم برای حاج آقا مهدوی نبوده باشد.

 

/ 6 نظر / 10 بازدید
helen

خيلي پست خوبي بود

نرجس

خدا رحمتشون کنه این پی نوشتو جدی گفتید؟ با اینکه به این چیزا ایمان داریم ولی باز هم بعضی وقتا شنیدنش عجیبه. نمی دونم چرا؟ شاید به خاطر کوچکی ماست. راستی وبلاگتون رو تازه پیدا کردم. کتابهاتونو قبلا خوندم. حرف ندارن. اجرتون با سید الشهدا

آب و گل

سلام شهید آوینی گفته اند که سر آنکه دهر بر مراد سفلگان می چرخد آن است که دنیا وارونه ی آخرت است

حسین

رحمت الله علیه

هیوا

چرا امیدوار بود که اسب دوم براس حاج اقا مهدوی نباشد؟

مریم

چقد دلم برایشان تنگ است. خدارحمتش کند.