نشانه

در شهر نشانه ها، دنبال خویشم؛

گذشته، در خنده پرجنون دخترکان،

آینده، در چهره پر چین پیران،

و راه‌های نرفته یک یک به انتظار.

: "دیگر بس است.

فقط یک راه مانده است...."

خوابم هنوز بر لب بام جوانی‌ام،

هی می‌زنی به چموش اسب دیده ام،

رم می‌کند دلم،

آواره می‌شود.

مجنون منم که همه سال و ماه را

هی کرده‌ام، درست

اما دلم خوش است که منم یک نشانه ام

ای تک سوار من، تیمار کن مرا ...

 

پ.ن. خوشحالم که باز خلوت‌هایم برگشته اند.

 

/ 3 نظر / 2 بازدید
مهری

خوشحالم عزیز! انشاالله که همیشه در پناه حق آرامش و خوشی و سلامت همراه همیشگی ات باشد.

نسیم

زیبا بود!

نگار

سلام حالتون خوبه؟من اومدم به شما سر زدم شما هم اگه وقت داشتید به من سر بزنید ممنونم