خرمشهر آزاد شد

چند ساله بودم؟

روی تاب فلزی توی حیاط نشسته بودم و هوای خرداد لای موهایم تاب می خورد. خواهرم و مامان روی تخت نشسته بودند. صدای خبر پیروزی که پیچید نمی دانم چه بود! همگی بی اختیار دویدیم... دویدیم توی کوچه... تا سر کوچه را دویدیم... شیرینی بود و خنده و تبریک... خرمشهر آزاد شده بود و ما شادی در دلمان آزاد شده بود.

/ 0 نظر / 192 بازدید