«هـرکـه او ارزان خرد ارزان دهد            گوهری طفلی به قرصی نان دهد»

 

/ 5 نظر / 2 بازدید

سلام رفيق اميدوارم که حالتون خوب باشه از اين متن زياد سر در نياوردم ولی پست روزيها بزرگ و روزی خواران کوچک جالب بود اسم علامه کرباسچی رو قبلا شنيده بودم موفق باشيد

رفيق

من با تو کاملم من با تو رازی روشن من با تو نام هستی ام ای دوست ای یار مهربانی و تنهایی من با تو روشنان را فریاد می کنم از عمق ظلمت شب یلدایی و کهکشانی اینک در چشم های تو ای دوست ای یگانه ترین یار من با تو کاملم راز روای رودم گرم سرودم ای دوست من راز چشمه ها را میدانم من راز رودها را می دانم و راز دریاها را من در تمام هستی جاری شدم و راز چشمه ها را با رود باز گفتم و راز رودها را با دریا فریاد لاله بودم در قلب سخت سنگ نجوای رویش بودم در بطن سرد خک من سنگ را شکافتم و لاله وش شکفتم من خک را دریدم و سرسبز روییدم گلسنگ را پرنده آوازخوان شدم و با خیال آب یک سینه راز گفتم و در تمام شب با نای خونین خواندم من با تو کاملم

رفيق

اره رفيق اين که ادم با شهامت و جسارت وارد تدريس بشه خيلی خوبه نه مثل من با کلی وسواس و استرس که اخرش هيچی به هيچی علی رغم استعداد خوبت مجبور شی بی خيال شی

نيازی

قصه ام ديگر زنگار گرفت با نفس های شبم پيوندی است پرتويی لغزد اگر بر لب او گويدم دل:‌ّهوس لبخندی است

مریم

سلام مطالبت خیلی جالب مریم جان اولین بار بود که اما فکر کنم دیگه هر روزسر بزنم