در خانه هرکسی شهرزاد بانویی هست...

 

دیروز کمی دلخور بودم به خاطر شرایط کاریم. از اینکه چند سال صادقانه کار کنی و آخرش وقتی سر بلند می‌کنی ببینی کلاهت پس معرکه است. اینکه پیش فرضهایت نادرست از آب درآیند که «مدیری داری که حواسش به تو و حساب و کتابت هست، تو کارت را بکن!» نه فقط این، که ببینی فرهنگ اطرافیانت عوض شده و تو هنوز با فرهنگ پیشین سر می‌کنی. بگذریم. البته دیگر گذاشتمش کنار. اما دیروز کمی غر می‌زدم از سر دلتنگی.

مادرم شروع کرد به تعریف کردن شرایط پدرم. اینکه چند تا کار عوض کرد و بعضی از موقعیت‌هایش را با چه دلایلی کنار گذاشت. گفت و گفت و مثل قصه‌‌گوها مرا آرام کرد. خودم هم نفهمیده بودم چقدر قلبم را مطمئن کرده است. به نظر من هر مادری شهرزاد بانو است که با قصه تجربه هایش می‌تواند به راحتی آرامش بیاورد.

 

/ 3 نظر / 2 بازدید
محمد Mohammad

سلاااااااااام خوبی مریم جــــــــــان؟ خوب آره اینها که گفتی واقعیته من خودم چند تا کار عوض کردم و این کارا هر کدوم به انسان ضربه میزنه مادرها همیشه آرامش بخشند مطالبت هم خوندم زحمت کشیدی شاداب باشی[گل][ماچ]

کاظمی

سلام گاهی و بیشتر از گاهی، پیش فرض های غلط، عین لطف خداست.

من و دخترم ری را

پس آخرش ول کردی کار و بارو. نمی دونم بگم خوبه یا بده چون من تجربه اش رو دارم و زیاد راضی نیستم. به دلایل زیاد. امیدوارم کار بهتری پیدا کرده باشی و یا پیدا کنی. نمی دونم...