نماز كه مي خواند دلت هوايي مي شود . دوست داري بهش اقتدا كني . اما چون نمي تواني فقط حسرتش برايت مي ماند ، حسرتي شيرين . صورتش شبيه باران است . انگشتان بلند و كشيده اش براي نوازش نتهاي پيانو و اشارتهاي فيلسوفانه چشم را به دنبال خود مي كشد . و قامت بلندش وقتي گردنش خم مي شود ، ترا مي برد كنار بيد مجنوني كه در حياط كاشته اند ، وسط آن همه درختچه ها و چمنها و بته هاي رنگارنگ گل رز . سكوتهاي طولاني ، نگاههاي كوتاه ، دزديده گذشتن ها ، خنده هاي كوتاه نمكي . فلفل اين آدم كمي غدي است و يك دندگي و گاهي وقتها پنهانكاري هاي شايد مصلحت انديشانه اش . با همه اينها نمي شود دوستش نداشت . هر گلي خاري هم دارد .

/ 0 نظر / 7 بازدید