خانم حافظي داره از پيش ما ميره. از فردا ميره سايپا، با يه شرايط حقوقي بهتر.

 

ياد خودم افتادم كه رفته بودم ايران خودرو. سه روز هم كار كردم توي آزمايشگاه كاليبراسيون. اما دوام نياوردم! محيط كارگريش آزاردهنده بود. وقتي تعطيل مي‌شديم ياد فيلمهاي روسي مي‌افتادم. روز اول اين رو به زبون اوردم. كسي كه همراهم بود بهش برخورد و گفت: ما كارگر نيستيم. مهندسيم! چند روز پيش هم يكي از بچه‌ها كه مدتي همكارمون بود و حالا افتاده توی خط صادرات و واردات لوازم اپتيكی (يه جور تجارت!)، زنگ زده بود كه دلم تنگ شده براي كار تحقيقاتي و هيچ جايي نيست براي نفس كشيدن و ... خلاصه خيلي خسته بود. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

به هرحال هر كسي را بهر كار ساختند. چي مي‌شد كارهاي تحقيقاتي هم توش آب و نون بود كه آدم از همه نظر با خيال راحت زندگي مي‌كرد و تحقيق مي‌كرد و حالش رو مي‌برد؟

 

هميشه يه جاي كار بايد بلنگه! دنياست ديگه.

 

/ 0 نظر / 4 بازدید