مثل آب

 

ليلي دوتا خط موازي كشيد و دوتا آدمك. داشت فكر مي كرد اين نقشه خدا بود كه او و مجنون را روي دو خط موازي گذاشت. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

دخترك سرك كشيد روي كاغذ ليلي.

پرسيد «اينا چيه؟»

ليلي گفت «دوتا آدم كه دارن دو طرف يه جاده (شايد هم يه دره!) راه مي رن.»

دخترك پرسيد «چرا هر دوشون يه طرف نيستن؟»

ليلي نمي دانست چطور بگويد. خيلی وقتها جوابهای به ظاهر ساده، سالها طول می‌کشيد که به ذهنش برسد. فقط گفت «از اين طرف به اون طرف فاصله رفتن، راحت و ساده نيس. شايد هم اين دوتا اينطوری بنظرشون مياد! نمی‌دونم.» درست يا غلطش را نمی دانست.

 

دخترك كمي نگاه كرد و از توي كيفش يك جعبه مداد رنگي برداشت و با مداد آبي فاصله بين آنها را رنگ كرد. خنديد و به ليلي نگاه كرد و گفت «حالا درست شد. اينا شنا كردن بلدن؟» بعد انگار فهميد كه ليلي دنبال جواب می‌گردد، با تاكيد گفت «اگه بلد نيستن، ياد گرفتنش كار سختي نيست ها.»

و ليلي خنديد. باز هم كسي سر راهش آمده بود كه چيزي نشانش بدهد. انگار قفلي برايش باز شده بود. ليلي فهميد گاهي نقشه هاي خدا براي اين است كه آدمها راههاي جديد را پيدا كنند و نگاهشان را بگردانند سويي ديگر و سعی کنند جور ديگر ببينند. شايد خدا آدمهايي را دوست دارد كه به اين بازيها قدم بگذارند و دچار شوند. ليلي هم خدا و بازيهايش را دوست دارد.  

 

 

/ 5 نظر / 2 بازدید
سعيد

سلام خانم برادران . اگه مطلب از شما بود كه خيلي زيبا بود . ولي چه حيف كه بعضي تا آخر عمر هم شنا ياد نمي گيرند . يادم باشد به شاگردهايم شنا هم ياد بدهم .

samira

سلام به طپش های قلب عاشق شما دوستان خوبم / مثل همیشه زیبا /موفق وشاد وپیروز باشید/ همه ی ما وارثیم وارث عذاب عشق ، سهم اونکس بیشتر که میشه خرا ب عشق سوختن وفریاد زدن اینه رمز و را ز عشق ، وقت از خود مردنه لحظه ی آغاز عشق. دوستون دارم دوستان خوبم /شریک تنهایی من عشقم باشید منتظر م........ کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش ولی آهسته می گویم الهی بی اثر باشد دعایم

azade

می شود مداد سياهی به دست گرفت و آن فاصله را سياه کرد. جاده ای هموار. شايد هم پر سنگ و کلوخ. می شود پاک کن برداشت و فاصله را از بين برد. دو خط موازی به هم نخواهند رسيد. فاصله هر چه می خواهد باشد. تلاقی که نکردی یا به دور دايره که نچرخيدی به اطراف اگر نگاه نکردی فقط هميشه خودت را خواهی دید و راهت را و ديگر هيچ ...

elma

چقدر دوست داشتم.......

فاصله، رسيدن است، هر بار كه به آن فكر ميشود.