فرات را بشنو. گواه صادقي است. صداي ناله اش از پس هزارها سال هنوز در گوشها باقي است. گويا عطش را زيسته. شرح فراقش سوزناك است. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

حكايتش حكايت وفاست. وفايي آسماني كه به افسانه مي‌ماندت اگر اهل آسمان نباشي. و اگر دريابي حكمت سجده ملك و ملكوت را خوش بر مذاق مي‌يابي.

حكايتش حكايت مرد است كه نفسهايش آرامش حرم بود و موسيقي قدمهايش پاسدار خواب كودكان.

فرات گواه صادقي است بر بصيرت مرد كه قدمگاهش را چنان سخت در آغوش گرفت كه پابندش كند. اما... تسليم شد. دل به خاطره‌اش سپرد و مرد را به عشق.

حكايتش حكايت اشكي است كه از لابلاي انگشتان مرد پهنه فرات را لرزاند و چنان ملتمس بوسه‌اش ماند كه هر قطه شد هزار چشم به ثبت آن لحظه. و هر روز در گوشت زمزمه مي‌كند.

گوش كن حديث امروزش را:او مردي است كه آمد تا ترا نيز بال پرواز هديه آورد.

و تو نادان گويي: مجوز پرواز؟

-اهداء دستان«ت»

 

 

/ 1 نظر / 3 بازدید
mehdi

سلام دوست خوبم، خيلي قشنگ بود آفرين، به آسمون هميشه زيباي من هم سر بزن،خوشحال ميشم (گاهي به آسمان نگاه كن...) منتظرم، هميشه آبي باشي خدانگهدار!