ز اسماعیل جان بگذر....

1

خوب که نگاه می کنم می بینم وقتی هنوز از بی انصافی کسی غمگین می شوم یا از دور خوردن رنجیده خاطر یا از نادیده گرفته شدن در بعضی اموری که به نظرم لازم است دیده شوم، برافروخته می گردم؛ یعنی که هنوز خیلی فاصله هست بین کسی که هست و کسی که میخواهد باشد.

2

چند روز پیش داشتم از دست مافوقی پیش دوستی می نالیدم. خندید و گفت شاید این هم برای آن است که صبور شوی یا شاید یک روزی دعایی کرده ای و حالا برای برآورده شدنش این زمینه لازم است یا ... از پشت تلفن ندید که چطور یخ زدم. چرا به این فکر هم نکرده بودم. یک لحظه فکر کردم چه جاهل... باز یاد حرف استاد افتادم که آدمی ظلوم جهول است: از روی جهل میخواهد و چون نمیتواند بار خواسته اش را بکشد آن را زمین می نهد و به خود ظلم می کند!

3

به پشت سر که نگاه می کنم خیلی چیزها به مخیله ام هم نمیرسید که بشود... بعضی بهتر از چیزی که می اندیشیدم و بعضی سخت تر. اما هیچکدام بد نیستند.امروز که عید مورد علاقه من است دعا می کنم که انقدر نادان نباشم که نتوانم تهدیدها و ضعفهایم را به فرصتها و قوتها تبدیل کنم؛ حداقل در حد تکلیف و وسع اندکم. این اما گذر از خود میخواهد تا بینایی برگردد.

/ 2 نظر / 6 بازدید
سمانه

سلام خیلی عالی بود مریم خانوم. عالی