برای قدردانی... هرچند کودکانه

 

همیشه گشاده دست‌اند. نه به خاطر خوبی ما. به خاطر نشان دادن رحمتی که هست و بی شائبه گسترده می‌شود. به خاطر آنکه ما را عاشق کنند. به خاطر آنکه خدا را گاهی مهمان دلمان کنند. به خاطر آنکه شیرینی لطفش را به کاممان بچشانند، شاید بندگی کنیم.

مدتها بود اینقدر شعف‌ناک نشده بودم. عجیب نیست از آنها. شرمندگی‌ام از حقارت خود است که نزدیک بود خدا را از دست بدهم؛ اگر دست مهربان تو نبود.

 

برای مهربانی چندباره شهید مدق...

 

/ 5 نظر / 2 بازدید

سلام بالا بردن پیج رنک و ترافیک وبلاگ و سایت با سیستم جدید تبادل لینک که توسط تیم ما طراحی شده و باعث بالا رفتن پیج رنک تمامی سایتها و وبلاگهای زیر مجموعه به صورت یکسان میشه. نحوه ثبت نام و طریقه کار سیستم در این مقاله آموزشی http://www.ir-hosting.ir/link.pdf اومده، لطفاً اون رو مطالعه کنید و جهت ثبت نام با آدرس ایمیلی که در مقاله هست، تماس بگیرید

سلام گلم. منکه هر وقت یادش می افتم براش فاتحه می خونم. روحش شاد. متنت خوشگل بود.

نیازی

يکی بود يکی نبود. يه روزی روزگاری يه خانواده ی سه نفری بودن. يه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از يه مدتی خدا يه داداش کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصه ی ما ميده، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت . پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن. اما مامان و باباش می‌ترسيدن که پسرشون حسودی کنه و يه بلايی سر داداش کوچولوش بياره.اصرارهای پسرکوچولوی قصه اونقدر زياد شد که پدر و مادرش تصميم گرفتن اينکارو بکنن اما در پشت در اتاق مواظبش باشن. پسر کوچولو که با برادرش تنها شد … خم شد روی سرش و گفت : داداش کوچولو! تو تازه از پيش خدا اومدی ………. به من می گی قيافه ی خدا چه شکليه ؟ آخه من کم کم داره يادم مي ره؟؟؟؟؟؟

مهری

[گل] تقدیم کسی که دوستش دارم.

دختر بابا

سلام مریم جان محتوای وبلاگت عالیست!!! یه سوال شما احیانا در مدرسه ی امام صادق(ع) واقع در شهرک غرب نبودی؟