فکر نمی کنم هیچ دانشجوی دانشکده فیزیک از دکتر صمیمی خاطره بدی داشته باشد. همیشه به چشم ما استاد متین و آرامی بود که درسش را می داد و انقدر بزرگمنش بود که به خاطر نرفتن دانشجو سر کلاسش هیچ واکنش غریبی نشان نمی داد. تخصصش در کیهان شناسی است. موهای سرش یکدست سفیدند اما سنش آنقدری نیست. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

امروز بعد از مدتها دیدمش. شنیده بودم سکته کرده اما تصورم این نبود که امروز دیدم. عضلات طرف چپ بدنش کاملا لخت شده، حتا پلکش افتاده بود. به کسی تکيه کرده بود و به اتاقش می رفت. هرچند دلم خیلی تنگ شده بود و از دیدنش خوشحال شدم، نتوانستم جلو بروم و سلام کنم. نمی دانم چرا. حس عجیبی بود. به چشمم بزرگ است که با این حال و روزش به دانشکده می آید و هرچند کلاس درسی ندارد، اما می آید. فکر کنم اینکه نمی تواند سر کلاس برود خیلی برایش سخت است؛ سخت تر از تحمل این بیماری.

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
تایماز (لحظه ها رو با تو بودن 2)

شايد امروز روز رفتن، شايدم از تو بريدن شايد امروز روز ديدن، اگه با تبادل لينک وافق هستيد رام کامنت بزار حتما وبلاگ شما رو لينک ميکنم يا حق

راحله

شکفتن جوانه های علم هر جا که باشد //درون خودمان يا گلی که آبش دادهايم //جزء با شکوه ترين هاست