وقتی نیست ...


دکتر متخصص با دندانهایی که گرد نبود

 

در مطب را که باز کردم، دورتادور اتاق انتظار نشسته بودند. دنبال منشی ‌گشتم اما به نظر نمی‌آمد وجود داشته باشد. پرسیدم: باید از کی وقت بگیرم؟

-          منشی ندارد. بپرس آخرین نفر کیه، تو بعدشی.

پرسیدم و نشستم. جای نسبتا کثیفی بود. شاید هم چون خیلی قدیمی بود، اینطور به نظرم می‌آمد. به خصوص یک گوشه اتاق که به راهرو کوتاهی ختم می‌شد. دستشویی، اجاق گاز و در توالت هم آنجا بود. یک بخاری گازی داغان را هم به پایه تخت از کار افتاده‌ای زنجیر کرده بودند. یک لحظه پشیمان شدم که چرا تنها امده‌ام. از کنار دستی‌ام پرسیدم: چطور دکتری است؟

گفت: بار اولته؟

جواب دادم: بله. بهم معرفی کردن.

گفت: عالیه. معطلی زیاد داره. اما یه بار بری پیشش، دیگه دکترت می‌شه.

یکی به اعتراض صدایش را برد بالا: شده کسی بره، کمتر از نیم ساعت بیاد بیرون؟ تقصیر خودمونه. اگه وقتی می‌ریم تو، یاد بیرون دری‌ها باشیم، این نمی‌شه.

بعد نچ نچی کرد و ادامه داد: دکتر سی ساله خانوادگی ماست. پسرم به خاطر معطلیش، این دفعه رفت یه دکتر دیگه. مشکلش که حل نشد، بماند، حالا مضاعف شده. برگشتیم همینجا.

به ساعتم نگاه کردم. نردیک ده بود. خودم را مشغول کردم به خواندن. گاهی هم سر می‌چرخاندم و چهره‌های منتظر خسته را برانداز و تیک عصبی بعضی را دنبال می‌کردم.

جمال دکتر را یکبار مشاهده کردم. آمد بیرون که ظرفی را بشوید. چقدر پیر بود! مریضی رفت داخل اتاق. دکتر که خواست برود تو، پرسید نفر بعدی کیه؟ گفتند: رفت تو.

برآشفته شد: این غیر قانونیه. من که بیرونم، کسی نباید بره تو. می‌فهمید؟ اومدیم و در را بست و مرا راه نداد و باج خواست، اونوقت چه کار باید بکنم؟

همه ساکت بودند. دکتر غری زد و رفت تو و در را بست.

نفر قبل از من که رفت تو، نشستم روی صندلی کنار در اتاق دکتر. صدای دکتر و بحث‌های مریض را می‌شنیدم. گستره حرفها وسیع بود. بعد از دردها و تجویز دارو، نوبت به خواص عرق نعنا رسید. بیمار از هر دری سئوال داشت می‌پرسید و دکتر جواب می‌داد و برای اطمینان از فهم بیمار، تکرار می‌کرد. یک دلیل طولانی شدن معاینه‌ها همین بود و دلیل دیگر تلفنهایی بود که دکتر خودش جواب می‌داد.

وقتی نوبتم شد، خانم جوانی از در آمد و به همراه من وارد اتاق شد. از حرفها و نوع برخوردش معلوم بود که منشی است. وقتی وارد شدم، دکتر داشت توصیه‎های آخر را به بیماران قبلی‌اش می‌کرد. دندانهای درشتش مثل کلیدهای پیانو بالا و پایین می‌رفتند. روپوش چرک مُد به تن استخوتنیش زار می‌زد. اتاق نامرتبی هم داشت، با ابزار و اسباب کهنه و زنگ زده و ترسناک.

-          بشین خانم.

نشستم. منشی قبضی را به دکتر داد و گفت: پول موبایلتو واریز کردم. این هم قبضش. الکترونیکی پرداخت کردم. با کارت بانک. اینو به قبضت منگنه کن دکتر.

دکتر گفت: گفتی چه جوری دادی؟

منشی تکرار کرد و دکتر با تعجب قسمش داد که مگه می‌شه؟! و سری تکان داد از این همه پیشرفت علوم غریبه. حالا نوبت من بود.

-          چی شده؟

گفتم. معاینه کرد. منشی گفت: دکتر ناهار نیاوردی؟

جوابی نشنید. دوباره پرسید. دکتر با توپ پر گفت: مثل اینکه روزه‌م.

منشی خندید و گفت: به شما که دیگه واجب نیست.

-          توی جهنم تو میای جواب بدی؟ مگه خودت روزه نیستی؟

و به معاینه‌اش ادامه داد و گفت: به اینام می‌گن منشی؟

منشی دم موز بیرون زده از کیفش را فشار داد تو و خندید. دکتر کمی درباره وضعیتم صحبت کرد و بعد انگار خطاب اصلی‌اش به منشی بود گفت: دیشب یه فکری با خودم کردم و به آرامش رسیدم. می‌دونی فکر کردم من چند سال دیگه زنده‌ام؟ دو سال، سه سال؟ به اندازه دارم که بخورم و زندگی کنم. خیلی آروم شدم.

بعد به من گفت: راستی خانم خرج شما هم داره می‌ره بالا. کاری که من می‌کنم، هر دکتری نمی‌تونه. پیش دکتر آشغالی نرین. اسمشون متخصصه. هه. تا وقتی من زنده هستم بیا پیش خودم. دکتر قبلی کار را خراب کرده.

کارش که تمام شد، پرسیدم: چقدر باید تقدیم کنم؟

فکری کرد و گفت: پنج، چهار ... نه سه تومان بده. البته کاری که من کردم بیشتر از بیست و پنج هزار تومن می‌ارزه. اما شما سه تومن بدین.

وقتی اومدم بیرون، صدای اذان می‌آمد. تابلو را باز هم نگاه کردم. متخصص و جراح! همه چیزش اما عجیب بود؛ آرامش حین صحبت با بیمار، متانت معاینه، قناعت در گرفتن ویزیت باور نکردنی با این همه مشتری و شهرتی که دارد و طبابت خوبی که یک روزه اثراتش هویدا شده.

 


مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
آذر ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0