مهمان
مارمولک باز هم اومده. هر شب میاد، شکمش رو میچسبونه به سیمهای مشبک پنجره و بی حرکت می مونه و از حظّ خنکی لذت میبره. از یه ساعتی از اول شب میاد، وقتی از راه می رسیم، کولر روشن میکنیم و کمی لای پنجره را باز میذاریم و توری مشبک سیمی رو میکشیم جلو تا حشره نیاد.
نیگاش میکنم و خوشحال میشم که لذت میبره از خنکی. کاش برای من و تو هم جایی بود که سینه بچسبونیم و آتیش درون بخوابونیم. کاش لای پنجرهای روشن باز بود تا سرکی بکشیم و بفهمیم ...
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٥٧ ب.ظ توسط مریم برادران
