بوی بهبود ز اوضاع شنیدن آرزوی محالی است.
فکر نمیکردم یک روز بنشینم و در همین نظام ببینم که به این صراحت و آرامش آدمهای دلسوز پیرو خط امام و رهبری، پته های خود و دیگران را روی آب بریزند، پوزخند بزنند و خط و نشان بکشند جلوی چشم ملت. اینطور که پیداست تنها چیز مهم در این میان تعداد رای این مردم است که به هر قیمتی باید جمع شود؛ برای این یا آن که در ماهیت و وجود هیچ تفاوت اساسی ندارند. همیشه فکر میکردم کسی هست که مثل امام مردم را باور کرده باشد؟ امروز مطمئن شدم که نه. سینه زدن زیر علم هر کدامشان جز سرخ شدن سینه من و احساس قدرت و رضایت خاطر او و ایجاد فرصت برای کسانی که به قیمت له کردن دیگران حاضرند حتا شعور مردم را ندیده بگیرند چه اثری دارد؟
این کره میگردد، روزگار میگذرد، قدرت میرود و میآید و تنها مردم هستند که تاوان نادانیها را میدهند. انگار هر فکری باید بیاید و آزمون خود را پس بدهد که هیچ آدمی روی کره زمین با این قواعد اعتباری و پایههای سست قدرت لیاقت سردمداری ندارد. اللهم عجل لولیک الفرج.
وقایع اتفاقیه
«روزی افتاد فتنه در کشور
هر یک از گوشه ای فرارفتند
عده ای با شعار رنگارنگ
به خیابان و کوچه ها رفتند
سیل تهمت ز هر طرف آمد
همه در فحش خودکفا رفتند
صف کشیدند رو به رو با هم
چون که دادند ناسزا ، رفتند
آن یکی گفت: پول خواهم داد
همه را گر به راه ما رفتند
می نشانم به پای سفره نفت
مردمی را که بی نوا رفتند
این یکی گفت: هرچه دولت بود
غیر من جانب خطا رفتند
پسران فلان کسَک همه عمر
در پی سود و ارتشا رفتند
آن یکی گفت : مردم ایران
در زمان تو کله پا رفتند
آبروی تمام کشور رفت
بس که دنبال ماجرا رفتند
هاپولی حق شهروندی شد
شهروندان به روستا رفتند
خاک لبنان به ما چه ربطی داشت؟!
به فلان مملکت چرا رفتند!؟...
این یکی گفت : مدرک زن تو....
در جدل بین که تا کجا رفتند !
هیچ کس از دلیل حرف نزد
همه دنبال ادعا رفتند
چون ندیدند ره به کوی صفا
لاجرم جانب جفا رفتند
خلق بی چاره پای تلویزیون
از تعجب تمام وارفتند!!»
پ.ن: به نظرم این شعر گویای حال و هوای من بود! از سایت محمد رضا ترکی برش داشتم: http://mr-torki.blogfa.com
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٤٢ ب.ظ توسط مریم برادران
