اما بهار را فراموش نکن
سبز پوشیده بودم، مثل خیلی وقتهای دیگر. اما این بار عده ای به چشم تحسین نگاهم کردند و باعث خجالت عده دیگر شدم!
کمی دلخور بودم. اما وقتی امروز بهار خودنمایی کرد و بارانش را بر برگهای سبز فرو ریخت، هیچ چیز برایم مهمتر از درک این لحظه ها نیامد که ندیده گرفته میشوند این روزها؛ چون چیزهای مهمتری هم وجود دارند.
پ.ن ١: به نظرم عقبه تاریخی و شرایط یک جامعه هرگز چهار ساله یا حتا هشت ساله و به دست یک دولت کوچک درست نمیشود. هر که میخواهد بیاید و خر خود را بتازاند. حلقه های زنجیرمان پوسیده است. شور این ملت را کی پاسخی بوده است؟
پ.ن ٢: البته رای دادن سر جای خود. اما شاید بهتر باشد قبل از پافشاری روی یک گزینه، کمی همه حرفها و حرکتها را بشنویم و ببینیم، بعد انتخاب کنیم. کار آسانی نیست مثل دیگر کارهای دنیا.
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٠۳ ب.ظ توسط مریم برادران
