سرهنگ احمد زیدان
باید به فرمانده خبر بدهد. روی ورقه تلفن گرام مینویسد «ایرانیان آمدند.»
شاید در آن لحظه یاد خبری افتاده باشد که چند وقت قبل تر به صدام داده بود: «قربان، خرمشهر با مردان دلاور ما پایدار است و به صورت دژ محکمی، هر نیروی مهاجمی را خرد میکند.»
قبل از اینکه فرمانده نیروهای مستقر در خرمشهر باشد، فرمانده تیپ مرزی 113 پیادهنظام بود. اهل استان رمادی است و از طایفه دلیم. فارغ التحصیل دانشکده افسری بغداد است و عضو شاخه نظامی حزب بعث. درباره اینکه لیاقت فرماندهی نیروهای عراقی در خرمشهر را داشت یا نه، حرف و حدیث زیاد بود. اما گوش به فرمان صدام و فرماندهان ردههای بالاتر بودنش، او را بلند کرد. بارها دستور اعدام گروهی اسیران ایرانی را داده بود و افسران دیگر را به اعدام و قتلعام مردم بومی ترغیب میکرد. معتقد بود این اعدامها روحیه سربازان عراقی را بالا میبرد.
آخرین شبی که خرمشهر هنوز برایشان محمره بود، پای سرهنگ روی مین میرود و مجروح میشود. او را با قایقی شبانه به جزیره امالرصاص میفرستند.
شایعه کشته شدن سرهنگ در میدان مین و ماندن جنازهاش در همانجا، دستور عقب نشینی به نیروهای باقیمانده در خرمشهر میرسد.
آن شب، احمد زیدان بیخبر از اتفاقها در بیمارستان بصره و سپس در بیمارستان نظامی الرشید بستری میشود و تحت عمل جراحی قرار میگیرد. چند روز بعد که صدام فرماندهان خود را برای اعطای نشان شجاعت به کاخ ریاست جمهوری فرامیخواند، احمد زیدان هم با عصا حاضر میشود.
مدتی پس از آن به تشخیص پزشکان، پای دیگرش را هم قطع میکنند. او حالا در خانه ویلاییش در الزیونه بغداد زندگی میکند.
¤ نوشته شده در ساعت ٥:٢٧ ب.ظ توسط مریم برادران
