حسن باقری (طراح عملیات بیت المقدس)
پشت سر محلاتی وارد میشود. لاغر اندام و بچه سال است. مقداری ریش روی چانهاش است و اورکت به تنش زار میزند. چندتا کاغذ لوله شده و پرونده زیر بغلش دارد. دورتا دور میز فرماندهها نشستهاند. قرار است برای خرمشهر تصمیم بگیرند. محلاتی مینشیند و او در کنارش. محلاتی میگوید «منبع اطلاعات را آوردم.» و او را نشان میدهد. همه تعجب میکنند و بعضیها اخمهاشان درهم میرود.
او بدون توجه کاغذهای لوله شده را باز میکند و شروع میکند به توضیح دادن. از شمال تا جنوب خرمشهر را تشریح میکند؛ همه سوراخ سنبهها، راههای نفوذی، بیراههها و نقاط کور خطرساز. شگفت انگیز است. برای تهیه نقشه شش ماه وقت گذاشتهاند و وجب به وجب منطقه را با مقیاس یک پنجاه هزارم، ترسیم کردهاند.
نگاه فرماندهها و لحنشان فرق کرده بود. سئوال میپرسیدند و او به دقت جواب میداد. به طرح عملیاتیش مطمئن بود. یکی از فرماندهها به خنده میگوید «ببخشید آقا، راستش را بگویید، شما خودی هستید؟»
طرحش حرف ندارد. میگوید «ما به مردم قول دادهایم خرمشهر را بیست روزه آزاد کنیم. حتا اگر لازم بشود بسیجیها با سطل خاک بیاورند و کارون را پر کنند.» به قولش هم عمل میکند.
****
دامپروری دانشگاه ارومیه میخواند که به خاطر فعالیت سیاسی از دانشگاه اخراجش کردند. بعد از انقلاب، در روزنامه جمهوری خبرنگار سرویس خبری بود. مقاله هم مینوشت. اولین خبرنگاری بود که از طبس گزارش تهیه کرد. سازمان امل دعوتش کرد که برود آنجا و از فعالیتهاشان گزارش بگیرد. لبنان و اردن هم رفت. اما از وقتی جنگ شروع شد، تمام فکر و دکرش شد جنگ.
همیشه دفتر یادداشتش کنار دستش بود و همه چیز را دقیق و با جزییات مینوشت. اطلاعات عملیات بود. به قول باکری روی کاغذ میجنگید. البته بعد از اینکه منطقه عملیاتی را به دقت زیر نظر میگرفت و اطلاعات را ریز به ریز در میآورد و روی کاغذهایش پیاده میکرد.
¤ نوشته شده در ساعت ٥:٢٦ ب.ظ توسط مریم برادران
