راه ...
وقتی دختر داشت از کارهایش میگفت، اینکه سینما رفته، با دوستانش قرار گذاشته و با هم به کافه رفتهاند و گاهی کلاس فلان و بهمان میرود، حسرت را در چهره زن دید. کلمات را قورت داد، آنقدر که نتوانست بگوید تو که یک کودک با نمک سالم شیرین داری که نمیشود جایش را با هیچ چیز دیگر پر کرد...
زن راهی را رفته بود که دختر نمیشناخت و دختر تجربیاتی داشت که زن نچشیده بود. کدام بیشتر میارزید؟
¤ نوشته شده در ساعت ٧:٢۱ ب.ظ توسط مریم برادران
