وقتی نیست ...


 

چند سال پیش بود، شاید بیش از 10 سال. می‌خواستی از همسرت جدا شوی. می‌خواستی کودک چهارساله‌ات را بگذاری و بروی. همسرت مرد خوبی بود. تنها ایرادش این بود که نمی‌دانست همسر بودن یعنی چه. مسئولیت یعنی چه. هیچ وقت نتوانسته بود جسم و روح تو را تامین کند. آدم سالمی بود اما هیچ وقت نتوانسته بود بفهمد یک زن به چه چیزهایی نیاز دارد. و تو هیچ وقت یاد نگرفته بودی نیازهایت را بگویی.

یک روز گذاشته بودی و آمده بودی بیرون. مادر و پدرت شوکه بودند. توی فامیل این چیزها نبود. پدرت فقط ساکت بود. سکوت و آه. مادرت هم که یک ریز حرف می‌زد. پدرت خیلی منطقی است، منطقی به معنی رایج کلمه. از آن آدمهایی که حتا عشق را مزخرف می‌داند و می‌گوید «وجود ندارد، این بازی‌ها چیه؟! مسخره است.» مادرت هم که همیشه سعی کرده بود به تو زیرکی را بیاموزد و صبوری. اما گاهی فکر می‌کنم وقتی خودش زیرک نبوده، چطور توقع دارد تو این مهارت را یاد گرفته باشی؟ اما صبور است و تو هم. اما انگار صبوری هم حدی دارد.

یک ماه گذشت و حرف برگشتن تو در بین بود. خودت از همه دودل‌تر بودی. عصبانیت تو بعد از یک ماه خوابیده بود و دلتنگی و شاید مقداری عادت، مرددت کرده بود. مطمئنم می‌دانستی با برگشتنت چیزی تغییر نکرده. می‌دانستی نه تو می‌توانی کس دیگری شده باشی و نه او. می‌دانستی قصه آدمها اینقدرها هم ساده نیست. حتا اگر مهری باشد، مقطعی است. اما آیا سرنوشت زن مطلقه برای تو چیزی بهتر را نوید می‌داد؟

شنیدم کسی به پدرت گفته بود زنی در شمال هست که پیشگویی می‌کند. گفته بود اگر می‌خواهید سرانجام این برگشت را بدانید، سراغ او بروید. چقدر دلم برای پدر منطقی‌ات سوخت. بچه‌ها همیشه باعث دردسرند و همیشه جاهایی هست که والدین را با همه مو سفیدی، مجبور به عقب نشینی کنند. «ویولن زن بر بام» را دیده‌ای؟ همیشه برایم تداعی پدرت را می‌کند! یک روز سحر با مادرت راهی شمال شد تا آن زنی را که دچار الهامات غیبی است و پیشگویی می‌کند، ببیند؛ شاید بتواند راحت‌تر تو را به خانه همسرت برگرداند.

نمی‌دانم تو دانستی چه گفته بود یا نه. اما من شنیدم. مادرت برایم گفت «می‌گفت شاید سالها بتواند تحمل کند. اما عاقبتش به حواس پرتی و جنون می‌کشد.» حالا پدرت که می‌دید تو بی‌تاب برگشتنی، مستاصل بود و باز منطقش گل کرده بود که «اینها چرت و پرت می‌گویند. بی‌خود رفتیم...» و من شاهد دل نگرانی‌ها بودم. ما آدمها حتا اگر به حافظ تفال می‌زنیم، برای آرامش خیال است، نه چیز دیگر.

تو برگشتی.  آن روز را هم به یاد دارم. روز سختی بود. پدرت سکوت کرد و مادرت یکریز حرف زد و تو گریستی و همسرت دنبالت نیامد. زنگی زد و تو رفتی.

در این سالها همسرت تغییری نکرد، کودکت بزرگ شد، توقعات تو کمتر شد و صبر و سکوتت. اما باز نیاموختی نیازهایت را بگویی و بخواهی. به قول خودت می‌ترسی. و من نفهمیدم چرا همه می‌گویند همسر تو مرد خوبی است و البته تو هم زن بسازی هستی!

می‌گذرد و من همیشه نگران هستم. چند وقت پیش که اوضاع کاریت به هم ریخت و تو معلق شدی، وقتی دیدم چطور به هم ریخته‌ای، وقتی تلفن زدی و پرسیدی «من دیروز به تو زنگ زده بودم؟ چی گفتم بهت؟» و کاملا فراموش کرده بودی با اضطراب چقدر امید بافته بودی. دلم ریخت. کابوس حرفهای آن زن برایم زنده شد و در رویا پدرت را بر بالای بام دیدم که چطور سعی می‌کند تعادلش را حفظ کند و ویولنش را بزند. هرچند حتما آن زن مزخرف بافته بود!

 


مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
آذر ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0