«... ديدم كه مي رهم
ديدم كه پوست تنم از انبساط عشق ترك مي خورد
ديدم كه حجم آتشينم
آهسته آب شد
و ريخت، ريخت، ريخت
در ماه، ماه به گودي نشسته، ماه منقلب تار
در يكديگر گريسته بوديم
در يكديگر تمتم لحظه بي اعتبار وحدت را
ديوانه وار زيسته بوديم.»
«وصل» فروغ فرخزاد
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٤٧ ب.ظ توسط مریم برادران
