مدیریت منابع انسانی
استاد عزیز ما گفت که چون توی دانشگاهها از گزینش خبری نیست، آدمهای ناباب هم وارد میشوند. شاهد مثال هم داشت: همین چند سال پیش، زمان دانشجویی، با یک صهیونیست همکلاس بوده است.
وقتی پرسیدیم چطور فهمیده که او صهیونیست است، گفت: فامیلیش عتیق بود.
گفتم: استاد، حاج ملاآقاجان هم فامیلیش عتیق بود.
گفت: نه، این دختر، عهدعتیق بود.
گفتم: اما فامیلی آدمها که نشاندهنده اعتقادشان نیست.
گفت: آخه بینیاش هم شبیه صهیونیستها بود.
گفتم: یعنی چه شکلی بود؟
گفت: تیز و کشیده.
یاد کارتونها و فیلمهای خودمان افتادم. عجب موجوداتی هستیم! نشد که این زبان بسته بماند. گفتم: اما استاد اینطور قضاوت کردن درباره آدمها درسته؟ به نظرم نمیشود به این راحتی این برچسب را چسباند.
گفت: شما که نمیدانید. خیلی دختر سوء استفاده کنندهای بود، همهش زرنگ بازی درمیآورد. من باعث شدم که همه بچهها باهم بایکوتش کنیم و ....
این بود بخشی از درس ساعت مدیریت منابع انسانی که بطور عینی و با استفاده از یک تجربه شفاف انسانی نحوه برخورد با منابع انسانی در سازمانهای آموزشی به ما دانشجویان آموخته شد.
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٢٧ ق.ظ توسط مریم برادران
