مهربانیت دامن آرزویم گسترده ...
تا حالا شده یاعلی گفته باشی و آنوقت هزارتا مانع سر راهت سبز شده باشد؟ بعد با خودت، با خدا و با هرچیز دچار کلنجار شده باشی و پا سست کرده باشی؟
اینطور که پیداست این اتفاقها خیلی هم اتفاقی نیستند و با این یاعلی گفتنها ربط منطقی دارند. به نظر میرسد خدا بنده راحت طلب نمیخواهد که راه مستقیم بی سنگلاخ را طی کند و زهی سعادت. به نظر میرسد در این دنیا آرامش خلق نشده و ما آدمها بیهوده دنبال آن میگردیم چون نیست در جهان است و یادمان میرود که آدمیزاده در رنج آفریده شد و باید قرار خود را جایی دیگر بجوید. رسیدن به آن قرار هم با بیقراری است و پا محکم کردن در این زلزله مهیب دنیا که هنوز پردههایش نیفتاده، وحشت را در دلمان آورده.
نمیدانم کتاب عطش را خواندهای یا نه. گاهی که روزگار تنگ میشود، جملهای در آن هست که آبی است بر آتش. علامه قاضی، استاد علامه طباطبایی در جایی از این کتاب میگوید: چهل سال ریاضت کشیدم و سعی کردم و در این مدت نه خواب خوشی دیدم و نه حال خوبی بر من عارض شد. بعد از چهل سال، کمکم حالات نمودار شدند ...!
ما که اهل ریاضت و این حرفها نیستیم. همینقدر که بتوانیم خودمان را حفظ کنیم در حد توان، کلاهمان را تا عرش انداختهایم. اما چرا اینقدر منتظر چراغ سبز هستیم و اگر سنگی جلوی راهمان باشد، اینطور برآشفته میشویم و سست؟
این چیزها را اول برای خودم نوشتم. این روزها بر من سخت گذشته و اتفاقی، خیلی از چیزهای ذهنیم را به هم ریخته بود. البته بزرگی داغ این ایام خود مرهم بزرگی بر این درد بود. دیروز واقعا از خودم خجالت کشیدم که اینطور کودکانه با نکته سربستهای مواجه شدهام و اجازه دادهام بشود مشکل. مگر خدا نیست؟ مگر ما هنوز نباید امتحان بدهیم و مگر صبرمان نباید محک بخورد؟ مگر کسی بدون آزمون از این در رد شده که ما یکی از آنها باشیم؟
خدا آرامش را برای دنیا نیافرید، مگر آنقدر مومن بشوی که این تلاطم را در خود بکشی و دیگران لحظاتی در کنار تو قرار گیرند. چرا که قلب مومن عرش اوست.
¤ نوشته شده در ساعت ۱:۳۱ ب.ظ توسط مریم برادران
