عمار یاسر
بلند قد بود و چشمانی درشت و چهرهاى گندم گون داشت. در عامالفیل به دنیا آمد و در یمن زندگی میکرد. پدر و مادرش، یاسر و سمیه، اولین شهدای صدر اسلام بودند. پیامبر درباره او فرمود: ایمان با گوشت و خون عمار آمیخته است. او با حق است و از آن جدا نمى شود. در زمان فتنه نگاه کنید عمار در کدام طرف است. همان جبهه را جبهه حق بدانید.
بعد از بیعت امیرالمومنین با ابوبکر، با خلیفه بیعت کرد. هرگز از حضرت جدا نشد و از گروه شُرطه الخمیس بود، یعنى کسانی که براى فداکارى در راه دین و حمایت از رهبرى امام و اطاعت از همه فرمانهاى او، شرط و پیمان جان با آن حضرت بسته بودند و پیامبر و على (علیه السلام) هم به آنان وعده بهشت داده بود.
عمار در دوره خلیفه سوم نسبت به سوء استفاده هاى وابستگان خلیفه از بیت المال انتقاد و اعتراض مىکرد و به خاطر همین رفتارش مورد خشم قرار گرفت و آزار دید، چون حریف زبان صریح و حق گو و انتقادگرش نبودند.
هشت و هفت ساله بود که در نبرد صفّین شرکت کرد، خطبههای روشنگرانه میخواند و میجنگید تا اینکه شهید شد. شهادت عمار روحیه سپاه شام را متزلزل کرد، چون از حضرت محمد (صلی الله) بارها شنیده بودند که به دست اهل بغى (گروه ستمکار) کشته خواهد شد. اواخر عمر، رعشهاى براندامش عارض شده بود. کمحرف و اندیشمند بود و بسیار این ذکر را تکرار مىکرد: به خداى رحمان پناه مىبرم از فتنه.
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٢۳ ب.ظ توسط مریم برادران
