اویس قرنی؛ نفس الرحمن
مردی با هیبت بود. قامتی متوسط، شانههایی پهن، صورتی بزرگ و محاسنی پرپشت داشت و سر خود را میتراشید. گندم گون بود و بر کف دست و پهلوی چپش به اندازه یک درهم لک سفیدی داشت. در یمن زندگی میکرد و پیشهاش شبانی و نگهداری از شترهای قبیله خود بود.
به خاطر مراقبت از مادر، با همه اشتیاقی که به دیدن رسول اکرم (صلی الله) داشت، هرگز او را ملاقات نکرد. حضرت در هنگام رحلت سفارش کرد یکی از لباسهایش را به اویس بدهند که آن را از دست امیرالمومنین گرفت. با امام بیعت کرد و از اصحاب خاص ماند. راوی حدیث بود و هرگاه حدیث میگفت آن چنان در دلها مینشست که مانند نداشت. اویس یکی از صد نفری بود که در جنگ صفین شهید شد.
میگویند بعضی از شبها را با یک رکوع به صبح میرساند و میگفت امشب شب رکوع است. و بعضی را با یک سجده و میگفت امشب شب سجود است. گفتند اویس چرا به خودت اینطور زحمت میدهی؟ گفت: میخواهم مثل آسمانیان عبادت کنم. اما هنوز یک بار سبحان ربی نگفته، شب تمام میشود، در حالیکه سه بار تسبیح سنت است.
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٠٤ ب.ظ توسط مریم برادران
