یک کتاب
شب پیشگویی
پل استر
نشر افق
به نظر من خواندنی است. ایده جالبی دارد. سیدنی یک نویسنده است که بر اثر حادثهای تا دم مرگ میرود. در حالیکه همه قطع امید کردهاند، بعد از چهار ماه به زندگی برمیگردد. در این بین همسرش گریس، نقش اساسی دارد. بعد کم کم روند بهبود را طی میکند تا جایی که شروع به نوشتن میکند. بعد میشود داستان در داستان؛ طرحهای جالبی که مینویسد و البته بعضی به بن بست میرسند.
مثلا یکی از طرحها این است: لموئل ستوان فرانسوی است که در جنگ بر اثر انفجار کور میشود. از صحنه جنگ دور میشود و بدون اینکه بداند کجا میرود، وارد جنگل میشود و روی زمین میافتد. دو کودک که والدین خودشان را در جنگ از دست دادهاند او را نجات میدهند. او هم بعد از بهبود، آن دو را با خودش میبرد به انگلستان. لموئل پس از آن دچار حالت روحی خاصی میشود؛ تشنج و بعد پیشگویی! روز مرگ مادرش، منظره تصادف قطاری در هندوستان، نتایج پارلمانی و ... او را معروف و محبوب میکند. فاجعه انجا شروع میشود که عاشق میشود، عاشق زنی به نام بیتنا. شب عروسی باز هم دچار پیشگویی میشود و میفهمد که بیتنا یک سال بعد او را ترک خواهد کرد! اما او الان که بیگناه است، لموئل چه کند؟ ...
¤ نوشته شده در ساعت ٧:۳۳ ب.ظ توسط مریم برادران
