این چه حکایت باشد؟
برای همهمان پیش میآید گاهی خواب خوشی ببینیم رمزآلود که با خود بشارتی دارد یا نشان اتفاقی. سالها پیش، مدتی، شاید حدود دو ماه، مدام خوابهایی میدیدم استعاری که تعبیراتی داشتند. بعضی محقق شد و بعضی هنوز نه!
چند شبی است که باز هم چشم خوابم بیدار شده. نمیدانم این اتفاق به چه چیزی مربوط است. میگویند همه اینها به شرایط روحی مربوط است. اما این بار حس خاصی ندارم، هرچند این رویاها مرا به حالتی خاص میبرند، ذهنم را مشغول میکنند و مدام در پی کنکاش خودم، تعبیر خوابها و صدق و کذب آنها برمیآیم. هنوز خوب نمیفهمم چه اتفاقی در شرف وقوع است.
گاهی چیزهایی نشانمان میدهند اما فایدهاش تنها به اندازه چشیدن طعم خرمالو است. تا نرسیده باشد، لذت چشیدن ندارد. دانستن به اندازه ندانستن برای ما آدمهای زمینی گرفتار دنیا، دردناک است.
¤ نوشته شده در ساعت ٧:۳٤ ب.ظ توسط مریم برادران
