مصاحبه 5
عجالتا چند نکته را بیان کنم تا برویم دنبال ادامه مباحث.
1- گاهی در مصاحبه با افرادی مواجه میشویم که اهل جزیی گویی نیستند یا قرار است درباره موضوعی حرف بزنند که زمان زیادی از آن گذشته و خیلی چیزها را فراموش کردهاند. نقش شما در این مورد بسیار کلیدی است و نیاز به تعامل بیشتری دارند. مثلا میشود سئوالهاتان را در قالب مثالهایی بیان کنید. در رابطه با سئوالی که دارید، میتوانید خاطراتی از خود یا دیگران بگویید (حواستان باشد، رابطهتان برعکس نشود!)
سه سال پیش رفته بودم پیش خانمی که قرار بود از اتفاقهای بیست سال پیش برایم بگوید و به قول خودش گذر زمان خیلی چیزها را از یادش برده بود. بعد از نیم ساعت مصاحبه، گفت که دیگر حرفی ندارد. گفت همان از دیروز که زنگ زده اید دارم فکر میکنم. اگر چیزی بود، یادم میآمد.
ازش خواستم آلبوم عکسشان را بیاورد. البته چون میخواستیم درباره برادرش حرف بزنیم، ازش خواستم عکسهایی را بیاورد که با او یا پدر و مادرش دارد. با دیدن عکسها یک ساعت دیگر هم خاطره گفت. خودش هم تعجب کرده بود که «حافظه بدی ندارما!»
2- هیچ وقت حرف توی دهان مصاحبه شونده نگذارید. سعی کنید نظر خودش را از زیر زبانش بکشید اما نگذارید نظر شما را بفهمد. بعد از اینکه حرفش را زد، میتوانید تایید کنید یا به چالش بکشید اما جر و بحث نکنید حتا اگر مخالف نظر شما بود. موضع نگیرید تا برای ادامه، فضای اعتمادتان به هم نخورد.
3- اگر آدمی هستید که به راحتی نمیتوانید بر احوالاتتان مسلط باشید و اوضاع روحیتان مناسب نیست، اصلا قرار مصاحبه نگذارید. حتا اگر گذاشتهاید با عذرخواهی مختصری کنسلش کنید.
مصاحبه کننده مثل ذرات کوانتومی میماند، هم هست و هم نیست. هم باید خودش را درگیر کند و هم کنار نگه دارد، هم باید همدردی کند و هم آنقدر در حاشیه بماند تا رشته کلام به دست دیگری نیفتد. مصاحبه کردن واقعا فن ظریفی است.
¤ نوشته شده در ساعت ۸:۱٠ ق.ظ توسط مریم برادران
