مجلس استاد و شاگرد
مفضل در مسجد پیغمبر نشسته بود که ابن ابیالعوجا و یکی دیگر از یارانش که از اهل کلام بود، وارد شدند، گوشهای نشستند و باهم شروع به صحبت کردند. اول از بزرگی پیغمبر و شگفتیهای او گفتند و بعد به بحث و جدل پرداختند. تا اینکه به اینجا رسیدند که جهان صانعی ندارد و طبیعت خودش این قابلیت را دارد که متکون میشود. مفضل ناراحت میشود و با غیظ میگوید: ای دشمن خدا، ملحد شدی و انکار پروردگار میکنی و ....
حرفهایش که تمام میشود، ابن ابیالعوجا جواب میدهد: اگر از متکلمانی، با تو بحث میکنیم و اگر مجابمان کنی، قبول میکنیم. اگرنه، که هیچ. و اگر از اصحاب جعفربن محمدالصادق هستی، او چنین با ما برخورد نمیکند. از این جور حرفها از ما زیاد شنیده اما دشنام نداده، به در نرفته و در آخر حجت را بر ما تمام کرده. اگر از اصحاب اویی، شایسته سخن گو.
مفضل از مسجد بیرون میآید در حالیکه غمگین بود. تا پیش امام میرود و ماجرا را میگوید. نتیجه میشود چهار مجلس برهان امام جعفر صادق (علیه السلام) برای این شاگرد که واقعا حرفهای عجیب و شگفت انگیزی است. علامه مجلسی این چهار مجلس را در کتاب توحید مفضل ترجمه کرده است. کتاب لذت بخشی است. خواندنش فکر را کنجکاو و دل را آرام میکند.
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٢٧ ب.ظ توسط مریم برادران
