نوار موبینوس
پدر و مادرهای ما تاریخ تولد خودشان یا همسرشان را به یاد ندارند. اگر هم یادشان باشد، مثل روزهای دیگر با آن برخورد میکنند (البته یادآوریهای ما گاهی اثر دارد). سالگرد ازدواجشان را هم به سختی به یاد میآورند، هرچند جزییات آن روزها را به خوبی میتوانند تعریف کنند و خاطرات شیرینی دارند.
پدر و مادرهای ما کمتر قربان صدقه هم میروند. اما زندگی آنها سرشار از شادی و رضایت است.
روز ولادت حضرت زهرا، طلا فروشیها پر از مرد و زنهای جوان بود، گل فروشیها، قنادیها، هرجایی که میشد از آن خرید کرد و هدیه مناسب زنانه خرید، پر از جمعیت بود. اما خیلی از همین آدمها که هدیههای کلان هم گرفتهاند و از نزدیک میشناسیمشان، احساس رضایت از زندگی ندارند، عاشق زندگیشان نیستند، از جان مایه نمیگذارند. دو قورت و نیمشان هم باقی است، احساس طلبکاری هم دارند.
رنگ و بوی زندگیها، نگاه آدمها به حق و حقوقشان، توقعات مد شده و نیازهای بیرونی که هیچ وقت هم تمامی ندارند، جای خوشان را به صمیمیت دادهاند. شاید ما میخواهیم دوستیهای نداشتهمان را با این چیزها جایگزین کنیم!
پدر و مادرهای ما، از نوع رفتار هم، فعالیت و تلاش برای بهتر شدن زندگی، از روابط احترام آمیز به خانواده طرف مقابل، از در میان گذاشتن مسائل تلخ و شیرین زندگی باهم، از دلسوزیهای گاه و به گاه هم میفهمیدند که محبت در زندگیشان جاری است، یکرنگاند و صمیمیت زندگی مشترکشان را گرم میکرد. ما میخواهیم همه چیز جلوی چشممان، توی دهانمان، دم دستمان باشد. حوصله کنکاش و کشف روابط را نداریم.
هدیه دلها را به هم نزدیک میکند اما هرگز نمیتواند جایگزین روابط قلبی باشد. انگار در دنیای امروز، خیلی چیزها را باهم اشتباه میگیریم. پوسته پر زرق و برق امروزی چنان چشمگیر است که گوشت لذیذ را نچشیده، دور میاندازیم.
پ.ن: روانشناسی دنیای مدرن بد آفتی است.
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٠۱ ق.ظ توسط مریم برادران
