برای پنجاه و دو سالگیات
عزیزی میرود و بیتابیها شروع میشود. برای بعضی این بیطاقتی تا چند صباح است، مثلا تا چهلم. برای بعضی تا همه عمر. اگر عزیز آنقدر بزرگ باشد که کس یا کسان دیگر نتوانند جایش را پر کنند، خلاء وحشتناکی سراغ داغدیده میآید. با انسانهای بزرگ زیستن، برای کسانی که روزی آنها را در کنار خود نخواهند داشت، نعمت بزرگی است که به مصیبت ختم میشود؛ بزرگترین مصیبت!
سالها از نبودنت گذشته. هنوز روز تولدت، جشن بزرگی است برای همه کسانی که میشناختندت، چه از دور و چه از نزدیک. اما برای فرشته شیرینی این روز جانکاه است؛ خندههای تلخش هم برای ما. به خدا بگو، چه میشود اگر یکبار دیگر متولد شوی، همین روزها و پنجاه و دو ساله. برای او که کاری ندارد. دارد؟
¤ نوشته شده در ساعت ٧:٤٠ ب.ظ توسط مریم برادران
