هر چی به جای خود
روزی ملاصدرا کنار حوض مدرسه درس میگفت. یکباره سکوت کرد و به آب حوض خیره شد و انگار فکری به خاطرش رسیده باشد، رو به شاگردان کرد و گفت: «آیا کسی میتواند ثابت کند آنچه در این حوض است، آب نیست؟»
چند نفر از شاگردان زرنگ استاد، با فن جدل منطق ارسطویی ثابت کردند که در آن حوض آبی وجود ندارد، خالی است. ملاصدرا لبخند رندانهای زد و گفت: «اکنون آیا کسی هست که بتواند ثابت کند در این حوض آب هست؟»
شاگردان با تعجب گفتند «با آن صغری و کبری به این نتیجه رسیدیم که در حوض آب نیست. حال چطور خلاف قضیه را ثابت کنیم؟»
استاد دو دست خود را در آب حوض فرو کرد و چند مشت آب برداشت و به سر و صورت آنها پاشید. همگی برای آنکه خیس نشوند، خودشان را جمع و جور کردند. استاد تبسمی کرد و گفت: «همین احساس شما در خیس شدن بالاتر از دلیل است.»
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٤۸ ب.ظ توسط مریم برادران
