مدرسه نمونه با معلم نمونه
امروز رفته بودم به یکی از مدارس نمونه. برای درس سنجش باید آزمون سازی کنیم (یک کار بیهوده). با یکی از معلمها صحبت کرده بودم و با کمال میل قبول کرد که همراهشان باشم.
امروز جلسهای با حضور معلمان درس فیزیک بود و سئوالهایی که برای امتحان آخر سال طراحی کردهاند را بنا بود بیاورند و درباره جامعیت یا نواقص کارش حرف بزنند. من البته نقشم ناظر بود، همین. اما ناظر بودنم زیاد طول نکشید و مثل نخود مجبور شدم قاطی آش شوم.
قصه از آنجا شروع شد که معلمهای با سابقه درباره مفاهیم دچار اشتباههای فاحش بودند و احتمالا سکوت چیز پسندیدهای نبود. شاید هم تعصبم نسبت به این مفاهیم، به خصوص بحث موج و نور نگذاشت که ناظر باقی بمانم. مثلا هنوز نمیدانستند که نور هم جزیی از موج الکترومغناطیس است و مقایسه بین نور و موج الکترومغناطیس و نسبت حساسیت این دو به مواد کار درستی نیست یا در تشخیص منبع مولد موج اینطور سردرگم بمانند. باورم نمیشد که مسائلی به این سادگی برای معلمهای باسابقه دوره راهنمایی یک مدرسه معتبر که اسمش دهان پر کن است، هنوز جا نیفتاده، دلم برای شاگردها سوخت.
نمیدانم آن معلمی که جوانتر بود و فوق لیسانس فیزیک هم داشت هم متوجه اشکالها بود یا ادب را رعایت میکرد یا مسالهای دیگر در بین بود که من نمیفهمیدم. به نظر یکی از آنها قبیح بود که در این سن و سال برود و کسی را بیابد که اشکالهایش را رفع کند! بگذریم.
اتفاق عجیبی بود. البته فضولی من باعث شد که جلسه زیاد طول نکشد! حالا نمیدانم واقعا کار درستی کردم که حرف زدم یا نه. شاید ادب چیز دیگری حکم میکرده است. خدا عاقبت دانشآموزان این مرز و بوم را به خیر کناد.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٥٩ ب.ظ توسط مریم برادران
