چو جوانی ز میان برخیزم!
- گفتن یه بیماری ژنتیکی بوده. یکدفعه همه صورتش چروک شد و موهاش سفید. کاملا همه شرایط یه پیر زنو داشت. وقتی داشت میمرد، نیمساعت قبلش دوباره جوون شده بود. ما دیر رسیدیم. چند دقیقه پیشش تموم کرده بود. اما جوون بود.
مثل قصه میمونه برام. اما راسته. داشتم فکر میکردم: عجب سوژهای!
یکی از بچهها گفت: اتفاقا چند وقت پیش هم توی پاکستان یکی اینطوری شده بود. تلویزیون نشون داد. اما نادره.
یکی دیگه از بچهها دستی به موهاش که حالا زیاد سفید شده بودند کشید و با خنده گفت: کجاش نادره؟ فعلا که همه جوونا زندگیشون با پیری سپری میشه. اقلا اونا یه روز دوباره جوون میشن. ما چی؟
همه ساکت شدن. حقیقت تلخی بود.
¤ نوشته شده در ساعت ٥:۱٦ ب.ظ توسط مریم برادران
